میلاد عطایی فعال رسانهای استان کرمانشاه در یادداشتی نوشت: محبوبیت حضرت آیتالله خامنهای در قلبهای مسلمانان سراسر جهان، تنها یک ارادت قلبی ساده نیست؛ این پیوند، ریشه در نگاهی دارد که مرزهای جغرافیایی را درنوردیده و در جان حقطلبان عالم نفوذ کرده است. ایشان در جایگاه رهبر و پیشوایی دلسوز، همواره صدایی بوده که برای کرامت و استقلال امت اسلام برخاسته و همین ایستادگی صبورانه، ایشان را به تکیهگاهی برای مستضعفان و چراغی برای هدایت جانهای تشنهی عدالت تبدیل کرده است.
مکتب فکری رهبر شهید انقلاب، فراتر از یک ساختار سیاسی، مجموعهای از آموزههای روشن و اخلاقی است که با گوشت و پوست پیروانش عجین شده است. این مکتب، راه و رسمی است که بر پایهی عزتمندی، بصیرت و وحدت بنا شده و امروز چنان در عمق جان ملتهای بیدار جای گرفته که حتی با گذشت زمان یا فقدان فیزیکی رهبر، به هیچ روی دستخوش تغییر نمیشود. در حقیقت، آنچه ایشان با تدبیر و ایمان بنا نهادهاند، میراثی است که در قلبهای میلیونها انسانِ عاشق، زنده و جاری است و گذشت زمان، تنها بر استحکام و ماندگاری آن خواهد افزود.
در طول تاریخ، همواره تقابلی میان سیاست حذف فیزیکی و قدرت پایداری اندیشه وجود داشته است. تحلیلگران استراتژیک در سراسر جهان همواره بر این نکته تأکید ورزیدهاند که ترور یا شهادت رهبران کاریزماتیک و صاحبمکتب، نه تنها به معنای پایان مسیر نیست، بلکه غالباً به نقطهی عطفی در بازتولید و گسترش همان تفکر تبدیل میشود. وقتی از شخصیتی چون حضرت آیتالله خامنهای سخن میگوییم، با فردی مواجه هستیم که فراتر از یک مقام سیاسی، به عنوان یک معمار اندیشه، صاحب نظریه و پیشران یک مکتب فکری شناخته میشود.
مکتب؛ فراتر از فرد
آنچه یک مکتب فکری را از یک جریان گذرا متمایز میکند، وجود یک منظومه فکری منسجم است. مکتب فکری حضرت آیتالله خامنهای بر پایههایی نظیر عدالتخواهی، استقلالطلبی، نفی سلطه، تکیه بر توان داخلی و پیوند میان معنویت و سیاست استوار است. تاریخ سیاسی جهان نشان داده است که وقتی اندیشهای با جان و دل پیروانش گره میخورد، دیگر وابسته به حضور فیزیکی یک فرد نیست.
اگر رهبری در این مسیر به شهادت برسد، به زعم تحلیلگران سیاسی، یک خطای محاسباتی استراتژیک از سوی طرف مقابل رخ داده است؛ چرا که او با حذف فیزیکی، فرد را از میان برداشته اما مکتب را به آرمان تبدیل کرده است. شهادت، به معنای تقدیس یک راه و تبدیل آن به میراثی است که هر نسل از پیروانش، خود را موظف به حفظ و صیانت از آن میداند.
تبدیل تهدید به فرصت انسجام
یکی از پیامدهای ناخواسته فشارها و حذف رهبران بزرگ در نظامهای انقلابی، افزایش سطح هوشیاری و انسجام درونی است. در روانشناسی اجتماعی سیاسی، پدیدهای به نام (همگرایی بحرانزی) وجود دارد. در این وضعیت، پیروان یک مکتب فکری در پی فقدان رهبر خود، دچار تشتت نمیشوند؛ بلکه به شکلی غریزی برای حفظ آنچه رهبرشان برای آن ایستادگی میکرد، یکپارچهتر میشوند.
امروز، جریانهای مقاومت اسلامی در سراسر منطقه و هواداران این تفکر در پهنه جهانی، پیوندی ناگسستنی با این اندیشه دارند. برای آنان، فقدان فیزیکی رهبر، انگیزهای برای بازخوانی عمیقتر بیانات، استراتژیها و جهانبینی اوست. این یعنی مکتب به جای آنکه در یک نقطه متوقف شود، در فضای عمومی و در میان تودههای مردم بازتولید میشود.
پایداری در ساختارهای اندیشگی
مکتب آیتالله خامنهای در طول دهههای گذشته، در قالب نهادها، کنشهای اجتماعی و تربیت نیروی انسانی کادرسازی شده است. این مکتب در لایههای زیرین جامعه نفوذ کرده و به عنوان یک مدل حکمرانی و سبک زندگی در میان پیروانش جای گرفته است. وقتی تفکری تا این حد در ساختار اجتماعی نهادینه شود، حذف فیزیکی رهبر، نه تنها موجب فروپاشی نمیشود، بلکه به نوعی تثبیت ایدئولوژیک منجر میشود.
آنچه استراتژی حذف به درستی درک نمیکند، ماهیت اندیشه است. اندیشه بر خلاف اشیاء، قابلیت تکثیر دارد. هر طرفدار این مکتب، خود به یک مروج و حامل آن تبدیل میشود. بنابراین، دایره نفوذ این تفکر با شهادت واضع آن، نه تنها محدود نمیشود، بلکه به دلیل تبدیل شدن به یک نماد، جذابیت بیشتری برای نسلهای جدید پیدا میکند.
تحلیل خطای محاسباتی
نگاه کوتاهمدت معتقدان به سیاست ترور، همواره بر این فرض استوار است که با حذف نفر اول، ماشین حرکت متوقف میشود. اما در تاریخ مبارزات ضد استعماری و انقلابی، این فرضیه بارها رد شده است. حذف رهبرانی که خود معلم اندیشه هستند، منجر به شکوفایی نهالهایی میشود که زیر سایه آن رهبر، امکان رشد کامل نداشتند. در واقع، شهادت، بستری برای بروز ظرفیتهای پنهان پیروان است.
امروز، بیداری ایجاد شده در کشورهای اسلامی و هواداران حقطلب در سایر نقاط جهان، گواه این است که مرزهای جغرافیایی و فیزیکی، مانعی برای گسترش این مکتب نیستند. این اندیشه با تکیه بر مفاهیم بنیادینی چون عزت، استقلال و عدالت، به فرامرزها صادر شده و در قلبهای مشتاق حقطلبی در سراسر جهان نفوذ کرده است.
جاودانگی یک تفکر
بهطور خلاصه، آنچه در پیِ یک ضایعه بزرگ رخ میدهد، آزمون بلوغ مکتب است. تاریخ گواه است که پیروان یک مکتب متعالی، در غیاب رهبر، با تکیه بر اصول ثابت او، مسیر را با دقت و صلابت بیشتری ادامه میدهند. شهادت یک رهبر، خط پایان نیست؛ بلکه نقطه عزیمتی است برای آنکه اندیشه او از حصار زمان و مکان خارج شده و به یک جریان لایزال تاریخی تبدیل شود.
سیاست حذف، در برابر تداوم آرمان، همواره محکوم به شکست است. مکتبی که بر پایه ایمان و عدالتخواهی بنا شده، نه با ترور و نه با هیچ اقدام استراتژیک دیگری از بین نمیرود؛ بلکه هر بار در هیبت و شکلی جدید، با نیرویی مضاعف و ارادهای راسختر، در مسیر تاریخ بشریت به راه خود ادامه خواهد داد. حقیقت این است که اندیشههای بزرگ، با رفتن صاحبانشان نمیروند؛ بلکه در حافظه تاریخ و اراده پیروانشان، جاودانه میشوند.
و اما آخرین و گویاترین تصویر از این مکتب، در روزهای بدرقه روایت میشود؛ روزی که دریایی از جمعیت دهها میلیونی مردم ایران در خیابانها به حرکت در میآیند تا با رهبر شهیدشان وداع کنند. این حضور میلیونی، نه فقط یک آیین سوگواری، که یک پیمان دوباره و یک نمایش تمامعیار از هوشیاریِ یک ملت است. این جمعیت عظیم، با چشمانی اشکبار اما عزمی راسخ، به دنیا پیام میدهد که این ملت، بیدارتر و هوشیارتر از هر زمان دیگری، معنای راه رهبرشان را درک کرده است. مردم با حضور آگاهانهی خود نشان میدهند که اگر جسم رهبر در میانشان نیست، اما مکتب او در رگهای این جامعه جاری است. این حضور پرشور، بزرگترین گواه است بر اینکه این مسیر به دست کسانی سپرده شده که نه تنها راه را گم نکردهاند، بلکه با عزمی جزمتر از گذشته، برای تداوم آرمانهای رهبر شهیدشان ایستادهاند و هیچ قدرتی نمیتواند این پیوند عمیق و تاریخی را بگسلد.
در این میان، آنچه این تداوم را از یک ادعای نظری به یک واقعیت ملموس تبدیل میکند، بیداری جمعی مردم در پذیرش پیوند میان مکتب و رهبری است. بیعت گسترده و پرشور طیفهای مختلف جامعه با سید مجتبی حسینی خامنهای، نشانهای روشن از فهم عمیق مردم از ضرورت تداوم این مسیر است. این حضور بیدریغ و پیوستگی میان نسلهای مختلف، در واقع تجلی وفاداری به همان اصول استواری است که رهبر شهید بنا نهاده بود. مردم با انتخاب و بیعت با ایشان، نشان دادند که نه تنها گوش به فرمان ولیامر و جانشین رهبر انقلاب هستند، بلکه با پذیرش ایشان به عنوان ادامه دهنده راه حضرت آیتالله خامنهای، در واقع به حفظ خود آن مکتب و آرمانها معنا بخشیدهاند. این بیعت، گواه بر آن است که راه رهبر شهید، با جانشین برگزیده او، نه تنها قطع نمیشود، بلکه با نیرویی تازه و عزم جزمتر، به سوی مقاصد بزرگتر حرکت خواهد کرد.
انتهای پیام/

نظر شما